فرش قرمز
میآیی در
امتداد «سلام»
میروی در پناه «خداحافظ»
در باز میشود، قدمزنان روی فرش قرمز دور میشوی
فرش که هست، قرمز که هست دل من، زیر پای تو
و توی سر بههوا به عادت دیرینهات باز نمیبینی!
به امید سلام فردا
که این بار نزدیک شوی
از همان راه فرش قرمز... .
میروی در پناه «خداحافظ»
در باز میشود، قدمزنان روی فرش قرمز دور میشوی
فرش که هست، قرمز که هست دل من، زیر پای تو
و توی سر بههوا به عادت دیرینهات باز نمیبینی!
به امید سلام فردا
که این بار نزدیک شوی
از همان راه فرش قرمز... .
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:6 توسط رضا
|