آرام می شوی و ...
وقتی پیاله، من همه تن کام می شوم
در کوچه باغ های نشابور چشم تو
انگار مست باده ی خیام می شوم
آن گرگ وحشی ام که به صحرای عاشقی
چون آهوان صید شده رام می شوم
هر چند پای می کشم از دام این جنون
مقهور دست عشق سرانجام می شوم
حس می کنم بدون تو، بر دار بی کسی
روزی هزار مرتبه اعدام می شوم
جادوی چشم توست که در شعله های آن
من با تمام پختگی ام خام می شوم
تو محو این حلاوت احساس می شوی
من مات آن طراوت اندام می شوم
بی تابِ دیدن تو و دیوانه تر شدن
هر شام- ماه تب زده!- بر بام می شوم
پایان التهاب تو آرامش من است
آرام می شوی تو و آرام می شوم