دل من
دل من تـنها بـود
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه ی تو !
دل من عادت داشـت
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده ی تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری...
که تو هر روز از آن می گـذری...
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه ی یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ، دل من را دیـدی ...؟؟!!
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:6 توسط رضا
|