خواستم این بار شاعرانه تر از دیروز به تو سلام دهم
و در نگاه معصومانه ی تو به انتهای ناباوری های باورم برسم
به امیدی که عشق را بپذیرم و تو دست در دستم دادی تا از مرز بودن ها بگذرم
و فقط به این بیندیشم که در لانه ی عشق مان که پر از مهر و صمیمیت است دمی بیاسایم
امشب خواب من شدی و بیداری پلکهایم همه شکایت از تو را دارند
ای مفهوم عشق!به دلیل عشق محکوم ابدی چشمانت شدم
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:9 توسط رضا
|