دعوت شعر
به آستان تو پر می کشم به دعوت شعر
قلم به یاد تو گل می دهد به حضرت شعر
صدای پای کسی می رسد هوا ابریست
تو و حکایت باران من و حکایت شعر
من و حکایت چشمی که می شود مهمان
شبی به چای تغزل شبی به شربت شعر
شبی به شربت شعر از تو می نویسم و بعد
ستاره می شمرم سال ها به حسرت شعر
اگر قلم به جز از تو نوشته باشد هم
امان نمی دهدش لحظه ای شکایت شعر
شکایت از تو ندارم که دیر می آیی
شکایت من ازین مردم است و غربت شعر
کجاست آن که دلم را به نام می خواند؟
کجاست آن که به او می رسد اشارت شعر
زمان آمدن آن بهار نزدیک است
دوازده غزل از تو گذشته ساعت شعر...!
نغمه مستشار نظامی
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 19:52 توسط رضا
|