آفتاب من ! غروب نکنی ...

که شاخه ی آفتاب گردانی به جستجوی تو سر برداشته است

چشمه ی من! نخشکی که جگری در عطش کویر سوخته است

کاشانه ی من! ویران نگردی که آواره ای بی پناه مانده است

بازیافته ی من! گم نشوی که بهشت بازیافته روحی هستی که در دوزخ نشیمن دارد.

ای کالبد من! روح سرگردان خویش را فراخوان.حیاتم ببخش که ما کالبد یکدیگریم

که ما روح یکدیگریم ، که ما آفریدگار یکدیگریم، که ما" پروردگار" یکدیگریم

که ما تمام جمعیت جهانیم، که ما همه ایم،که ما همدیگریم

که ما جایگاهمان زمین نیست، که ما در این ملک غریبیم 

 بی کسیم ، تنهائیم ، بیگانه ایم....

معلم شهید دکتر علی شریعتی