کی می رسم...
گفتی: چگونه میگذرد ماه و سال تو؟
چون روز روشن است جواب سؤال تو:
من نیز از عبور خزان زخم دیدهام
من هم شکستهبال و پَرَم، مثل بال تو
باید بشویم اینهمه زخم کبود را
در بارشِ صمیمیِ شعرِ زلال تو
گفتی برایم از شب و غربت غزل بخوان
غمگینترین ترانه ی شب هام مال تو
دلگیرم از کدورت این میله های سرد
کی میرسم به آبیِ چشم زلال تو؟
انسیه موسویان
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 19:34 توسط رضا
|