چه قدر!
چه قدر بال کبوتر شکست و من نسرودم!
چه قدر خاک بر اين دل نشست و من نسرودم!
تمام پنجرهها را به روي عاطفه بستند!
چه قدر رشتهي الفت گسست و من نسرودم!
چه اشکها که چو باران چکيد از رخ ياران!
چه شعرها که به لب يخ زده است و من نسرودم!
چه بغضهاي غريبي که ماند و من نگشودم!
چه نالههاي بلندي شکست و من نسرودم!
چه واژههاي لطيفي که ماند در دل دفتر
چه بيتها که به دل نقش بست و من نسرودم!
"صبا رهگذر"
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی ۱۳۸۸ ساعت 18:53 توسط رضا
|