چه قدر بال کبوتر شکست و من نسرودم!

چه قدر خاک بر اين دل نشست و من نسرودم!

تمام پنجره‌ها را به روي عاطفه بستند!

چه قدر رشته‌ي الفت گسست و من نسرودم!

چه اشک‌ها که چو باران چکيد از رخ ياران!

چه شعرها که به لب يخ زده است و من نسرودم!

چه بغض‌هاي غريبي که ماند و من نگشودم!

چه ناله‌هاي بلندي شکست و من نسرودم!

چه واژه‌هاي لطيفي که ماند در دل دفتر

چه بيت‌ها که به دل نقش بست و من نسرودم!

"صبا رهگذر"