بانوی داستان از میان ما رفت

 

                                                             منبع:      http://www.tabnak.ir/fa/news/231974

سیمین دانشور از این جهت در ادبیات ما یک استثناست که به عنوان نخستین بانوی ایرانی، شهامت پا گذاشتن به ساحت ادبیات داستانی را پیدا کرد و نخستین زنی بود که در معنای متعارف امروزی، رمان نوشت و پایه‌گذار حرکتی بود که بعدها منجر به حضور بیشتر بانوان داستان‌نویس در این زمینه شد.
عصر پنجشنبه، سیمین دانشور، بانوی داستان نویس ایرانی در سن نود سالگی بدرود حیات گفت تا ادبیات ایران در آخرین روزهای سال نود، یکی از بزرگترین وزنه‌های خود را از دست دهد. آنچه دانشور را در سپهر ادبیات معاصر ما به یک استثنا بدل کرده است، این بود که وی به عنوان نخستین بانوی ایرانی، شهامت پا گذاشتن به ساحت ادبیات داستانی را پیدا کرد و نخستین زنی بود که در معنای متعارف امروزی، رمان نوشت و پایه‌گذار حرکتی بود که بعدها منجر به حضور بیشتر بانوان داستان نویس در این زمینه شد. 


به گزارش «تابناک»، نام دانشور در اذهان عمومی با نام همسر داستان نویسش جلال آل احمد گره خورده، به ویژه اینکه جلال به دلیل مواضع تند سیاسی و زندگی پرشور و شرش، چهره شده بود، ولی باید پذیرفت که زندگی ادبی سیمین دانشور، بسیار مستقل از همسرش بود و همین هم شاید یکی از مهمترین ویژگی‌های سیمین بود که خود به عنوان یک شخصیت مستقل ادبی بسیار شناخته شده‌تر و ارج یافته‌تر از جلال بود و حتی مانند جلال زندگی سیاسی هم نداشت و ادعایش را هم البته نداشت که بخواهد به خاطر ادبیات سیاسی‌اش مشهور شود.

با این حال، رمان «سووشون»اش به هفده زبان زنده دنیا ترجمه شد و در ایران هم کمتر کسی بود که این رمان زیبا را نخوانده باشد و کمتر اثری را می‌شناسیم که در ادبیات ما تا این اندازه مورد توجه منتقدان قرار گرفته باشد و به عنوان یکی از متون ادبی کتاب ادبیات دانش‌آموزان دبیرستانی هم در نظر گرفته شده است.


ترکیب سیمین و جلال، سالیان سال محفلی را برای ادیبان، شاعران، نویسندگان و سیاسیونی پدید آورد که شاید در کنار هم آوردن نام‌هایشان کمی عجیب باشد؛ خانه‌ای که به کمک شور و شر جلال و آرمش سیمین، توانست محفلی برای  شکل گیری و رشد بسیاری از جریان های روشنفکری باشد. خانه ای که از نیما و هدایت بگیر تا آیت الله کاشانی و مریم فیروز، خلیل ملکی و امام موسی صدر و خیلی های دیگر در آن رفت و آمد داشتند و شاید به جهت همین تبادل افکار، همیشه یک تعادل رفتار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در زندگی دانشور دیده می‌شد و این تعادل، باعث شد که بتواند با گرایش‌های گوناگون ادبی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تبادل فکری داشته باشد. 


از دانشور علاوه بر سووشون، سه‌گانه سرگردانی هم منتشر شده که البته سرنوشت آخرین بخش از این مجموعه در سال‌های اخیر به یکی از معما‌های ادبیات ما بدل شده است. کتاب نخست با نام «جزیره سرگردانی» در سال ۱۳۷۲ و «ساربانْ سرگردان» در ۱۳۸۰ منتشر شد، ولی سرنوشت بخش پایانی این مجموعه که بنا به گفته خود دانشور، پایان مأموریت ادبی او در این جهان است، هیچ گاه روشن نشد.

سال گذشته بود که سرانجام پس از سال‌ها انتظار، خبر گم شدن متن کتاب کوه سرگردان در رسانه‌ها بازتاب پیدا کرد و خود دانشور که از سال 86 پس از اینکه به کما رفت، با بیماری سختی دست و پنجه نرم می‌کرد، نتوانست کمکی به پیدا شدن متن این رمان کند و مرگ مدیر انتشارات خوارزمی ـ که انتشار کتاب‌های دانشور را بر عهده دارد ـ هم مزید برعلت شد.

و کار تا جایی پیش رفت که بسیاری مدعی شدند، دانشور اصلا این رمان را ننوشته است و حتی خواهر او هم این ادعا را به نوعی تأیید کرد که احتمال دارد دانشور این رمان را اصلا ننوشته باشد، چرا که اگر نوشته بود، می‌بایست پیدا می‌شد.

با این حال، امید می‌رود در سال‌های آینده و در لابلای کاغذ‌های خاک خورده خانه سیمین یا بایگانی انتشارات خوارزمی و یا شاید اصلا وزارت ارشاد، متن آخرین رمان دانشور پیدا شود تا پس از خبر غم‌انگیز فوت او، خبری شادی بحش را برای هواداران ادبیات ایران زمین پدید بیاورد.

دانشور اواخر تیر 86 مشکل تنفسی پیدا می‌کند و چند روزی به کما می‌رود. از آن پس دیگر حال او بهبود نیافت و بیشتر در بستر و تحت درمان بود.


و سیمین به جلال پیوست و جاودانه شد...چشم جلال روشن پس از چهل و دو سال...فراق...!
 
تصاویر منزل جلال و سیمین:
 
























عکس: روح الله یزدانی
 
بابک رشنوزاده می نویسد:

سیمین دانشور هشتم اردیبهشت 1300 خورشیدی در شیراز زاده شد

پدرش محمدعلی دانشور پزشک و مادرش قمرالسلطنه حکمت نقاش و فرهنگی بود.

سیمین درامتحان نهایی دیپلم شاگرد یکم شد و رشته ادبیات دانشگاه تهران را برگزید.وی از 1320 برای رادیو با نام مستعارشیرازی بی نام مقاله می نوشت و در 1327 مجموعه داستان کوتاه "آتش خاموش" را منتشر کرد که نخستین مجموعه داستانی است که به قلم زنی ایرانی منتشر شده است .

در1328 از رساله دکتری خود با عنوان علم الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن 7 قمری با راهنمایی دکتر فاطمه سیاح و استاد بدیع الزمان فروزانفر دفاع کرد.

سال پیش از آن در راه تهران به شیراز با جلال آل احمد آشنا شد .که با کش وقوس فراوان به ازدواج انجامید (1329) در 1331 با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت ودر آنجا 2 سال در زمینه جمال شناسی مطالعه کرد.

پس از بازگشت به ایران به تدریس پرداخت .تا درسال1338 استاد دانشگاه هنرتهران شد. اندکی پیش از مرگ همسرش جلال رمان سوشون را منتشر کرد که خود حادثه ای در رمان نویسی ایران بود و به هفده زبان دنیا ترجمه و از پرفروشترین رمان ها شد.

(1348) پس از آن آثار زیادی نوشت و ترجمه کرد. سیمین صادقانه زیست.وصادقانه نوشت و حتی از مرگ جلال به صراحت سخن گفت و از راستگویی نپرهیخت و حتی "سنگی بر گوری " آل احمد را به چاپ رساند و خودکاری یلانه بود. پیش از انقلاب سیداحمد خمینی در خانه ایشان پنهان شده بود و پس از انقلاب با امام خمینی با اعضای کانون نویسندگان دیدار کرد.

خاطره ی سیمین دانشوراز امام موسی صدر: " موسی صدرخیلی خوش تیپ بود.حالا لیبی (قذافی) یا گمش کرده یا کشتدش) نمیدونم غروب بود موسی صدر اومد درزد.اون یکی از زیباترین مردهای دنیا بود.چشمهای خاکستری،درشت،زیبا.لباس آخوندیش هم شیک. از سینه کفتری ها. من در رابازکردم . گفتم ببینم شما امامی ... پیغمبری ...تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی. گفت : جلال هست ؟ گفتم آری بیا تو.اومدتو.نیما که همیشه اینجا بود...دیگه من نرسیدم چای به نیما بدم. نیما تو خاطراتش نوشته که سیمین محو جلال امام موسی صدرشد و چای ما را خودش نداد و منم چای نخوردم. موسی صدرسه چهار روز اینجا موند.نیما خیلی حسودیش شد .نیما خیلی وسواسی بود. باید چای را خودم می ریختم. تفاله نداشته باشد.... بعد ما رفتیم قم. او رئیس نهضت امل درلبنان بود. " سو شون را او به عربی ترجمه کرد. آورده بود برامون." بانوی قصه گوی ایرانی در 18 اسفند 1390 خود قصه شد...