تا مرز جنون
کلماتم را در جوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی باران ها
تا برای تو شعری بسرایم روشن
تا که بی دغدغه
بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
_این سالک دشت و هامون_
با تو بی پرده بگوبم
که تو را
دوست می دارم تا مرز جنون ...
شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در جمعه هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 23:56 توسط رضا
|