نیامدی...
چه جمعه هاكه يك به يك غروب شد نيامدي
چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن ! تبر به دوش بت شكن!
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم، نه
ولي براي عده اي چه خوب شد ، نيامدي
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد ، نيامدي.
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 11:38 توسط رضا
|