دار...
پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنید
من که رفتم بنشینید و...هوارم بزنید
باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد
بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم... سیر شدم
پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!
خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید
آی! آن ها!! که به بی برگی من می خندید!
مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۹ ساعت 17:10 توسط رضا
|